حكيم زجاجى

917

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

نشاندند او را بر آن تخت باز * كه بد جاى شاهان گردن‌فراز مدت خلافت مستضى ده سال حسن بود نام سرافراز مير * لقب مستضى اين سخن ياد گير دگر كنيتش بد محمد ز مهر * كه مثلش نبد زير گردان سپهر ز پانصد چو شد بيشتر شصت و شش * خليفه شد آن شاه خورشيدفش به داد و دهش گردن افراشتى * فرستادگان را نكو داشتى به بغداد مانند فصل بهار * به هردور ميرى بدى نامدار به ايام او مير قيماز « 1 » بود * سرافراز با دانش انباز بود نماينده را قطب دين بد لقب * سرافراز ميرى به اصل و نسب ورا بود از ايام عمر دراز * قوى شد در آن دولت ديرباز ز عهد امير جهان مقتفى * چنين تا گه ميرى مستضى جوان‌بخت ميرى سرافراز بود * به دو ديدهء ملك و دين باز بود نكو زيست آن مرد با دستبرد * به نام نكو جان شيرين سپرد نكويى ورا در جهان كار بود * خرد با دل مهربان يار بود نبودش به دل در نشان بدى * نكويى همىكرد از بخردى نبودى دلش با كسى كينه‌دار * ورا سرورى بود ديرينه يار كه در زهد و تقوى نظيرش نبود * كسى جز هنر دستگيرش نبود ورا راه نيكو نمودى مدام * از اين شد به هردو جهان نيك‌نام هميشه تو با نيك‌مردان نشين * به جان صحبت نيك‌نامان گزين كز ايشان روى سوى خلد برين * بيابى ز چرخ بلند آفرين بر اهل تصوف بدى مهربان * به لب شكرين بود ، شيرين‌زبان سه « 2 » خادم بر مستضى جاى داشت * كه دلشان سوى كار بد راى داشت يكى را نجاح بدانديش نام * دويم ناتوان خالد خويش‌كام

--> ( 1 ) طغيان قطب الدين قيماز و هلاكت او در ايام دولت مستضى به وقوع پيوست ، حبيب السير ، 2 / 326 . ( 2 ) دو